آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - معرفىهاى اجمالى

معرفى‌هاى اجمالى


نابغه فقه و حديث, سيد نعمت الله جزائرى, سيد محمّد جزائرى
عالم جليل, محدث كبير, سيد نعمت الله جزايرى از اديبان, محدثان, فقيهان بزرگ شيعه در قرن يازدهم هجرى و آغازين سالهاى قرن دوازدهم است. آن بزرگوار را به سختكوشى در تأليف, وسعت اطلاعات و تبحّر در حديث ستوده اند. اين كتاب شرحى است جامع, دقيق از زندگانى, آثار, انديشه, استادان, شاگردان و فرزندان آن عالم جليل. آنچه اكنون در پيش روى ماست چاپ دوم كتاب است كه پس از بيست وسه سال كه از چاپ اوّل مى گذرد با استدراكات و اضافاتى نشر يافته است. چاپ اوّل كتاب توجه عالمان و محققان را جلب كرده بود; از جمله علاّمه شوشترى رجالى عظيم معاصر درباره آن نوشته است (اين كتاب را كه در شرح حال جد امجد خود, محدث جزائرى رضوان الله عليه نوشته اند كتابى است بسيار نفيس و پرارج چه در آن فوايدى است كه در كتاب ديگر ديده نمى شود و نكاتى است كه از كس ديگر شنيده نمى شود.) (مقدمه/١١)
مؤلف در آغاز ستايشها و ارجگذاريهاى عالمان و شرح حالنگاران, از شخصيت علمى جزايرى را گزارش كرده است. در اين نگاشته سيد جزايرى به جلالت قدر, فقاهت, چيرگى در ادب عربى, خبرويت در حديث, سلامت نفس وارستگى و پيراستگى جان از زشتيها و… ستوده شده است (٢٦ـ٢١) آنگاه مؤلف در بحثى با عنوان (ولادت و نشو و نماى سيد نعمت الله) به زندگانى سيد پرداخته است. در اين بخش از كودكى, آغاز تحصيل وى در جزائر, هجرت سيد به شيراز براى فراگيرى دانش, بازگشت به جزائر و ازدواج وى, عزيمت دوباره به شيراز و آنگاه حضور در اصفهان و ملاقات با محدث بزرگ تشيع علاّمه مجلسى, اقامت در محضر علامه و يارى رسانى او در نگارش مجموعه عظيم بحارالأنوار, بازگشت وى به جزائر, اقامت در شوشتر و بنياد نهادن مدرسه جزائريّه و… سخن رفته است, (٣٨ـ٢٧) مؤلف در اين صفحات نشان داده است كه سيد نعمت الله جزائرى عالمى بوده است سختكوش, نفس كشته, معادباور, دنياگريز, نستوه در برابر ناملايمات و….
پس از گزارش سوانح زندگانى جزائرى مؤلف به گزارش توصيفى و تحليلى آثار سيد پرداخته است در اين بخش مؤلف در آغاز از كوششهاى جزائرى در حفظ و حراست آثار پيشينيان سخن مى گويد و بدين آثارى از پيشينيان برمى شمارد كه او كتابت كرده است و آنگاه از كتابخانه سيد سخن گفته است و سپس از تأليفات وى. در بخش تأليفات از پنجاه اثر وى به تفصيل ياد كرده و چگونگى آنها را بازگفته و لغزشها و اشتباهات بسيارى از مؤلفان و فهرستنگاران را برنموده است. به مثل نام يكى از آثار سيد در برخى از شرح حال نگاريها (غرائب الأخبار فى نوادر الآثار) ياد شده است (امل الآمل ٢/٣٦٦, الفوائد الرضويه/٦٢٤) مؤلف نشان داده است كه عنوان صحيح آن (نوادر الأخبار) است, و نه (غرائب…) و دو مجلّد است و نه يك مجلد چنانكه در كتاب ارجمند (رياض العلما ج٥/٢٥٤) آمده است وى تنبّه داده است كه همين كتاب در هدية العارفين بغدادى (ج٢/٢٩٢) نوادر الآثار فى التاريخ) آمده است.
در كتاب ارجمند (روضات الجنّات ج٨/١٥٣) كتابى به سيد نعمت الله جزائرى نسبت داده شده است با عنوان (رسالة فى فروق اللغه) پس از وى شرح حال نگاران به اعتماد به آن كتاب چنين كتابى را به سيد نسبت داده اند, (فوائد الرضويّه/٦٢٤, الذريعه, ج١٦/١٨٧, الأعلام ج٩/١٢, فهرست كتابهاى چاپى عربى/٦٦٤و…) روشن است كه عنوان درست آن (فروق اللغات) است نگاشته سيد نورالدين جزائرى فرزند سيد نعمت الله; كه مؤلف بدان تنبّه داده است(٩٥).
پس از گزارش تفصيلى آثار مؤلف به تفصيل از استادان و مشايخ سيد نعمت الله سخن گفته است. در اين بخش شرح حال و آثار بيست تن از عالمان و محدثان گزارش شده است, از جمله ميرزا ابراهيم فرزند ملاّصدرا امير اسماعيل فرزند امير محمد باقر خاتون آبادى, علاّمه مجلسى, آقا حسين خوانسارى, شيخ محمّد حرّ عاملى, فيض كاشانى و… اين بخش فوايد رجالى و كتابشناسى و ادبى شايسته اى دارد. مؤلف در اين بخش نيز به برخى از اشتباهات و لغزشهاى راه يافته در آثار برخى از نويسندگان اشاره كرده است, از جمله اينكه در قصص العلماء آقا جمال خوانسارى از استادان سيد به شمار آمده است كه از همدوره هاى وى بوده است و نه استاد وى. و نيز يادآورى كرده است كه در برخى از نگاشته ها تاريخ درگذشت آقا جمال را ١٠٢٥ ياد كرده اند كه نادرست و صحيح آن ١١٢٥ است و نيز بنگريد به ص٢١١ و ١٩٤ و… (٢٣٥ـ١٣٩).
سيد نعمت الله جزائرى افزون بر ميدان تتبع و تأليف در ميدان تدريس نيز چيره دست بود و سختكوش بسيارى از عالمان از محضر پر فيض او بهره برده اند و بسيارى از وى اجازه روايت گرفته اند, مؤلف در اين بخش شرح حال و آثار شاگردان و مجازان از سيد نعمت الله جزائرى را گزارش كرده است. او در اين بخش از ٣٦ تن از محدثان و محققان ياد كرده است اين ياد كردها با نكته هاى ارجمند همراه است. شرح حال نگارى و كتابشناسى, و نيز تنبّه هايى به برخى از لغزشها, از جمله, در ذيل شرح حال ملاّ محمد زمان شوشترى از شاگردان سيد از دو اجازه سيد به وى ياد كرده است, و آنگاه تنبّه داده است كه رجالى و كتابشناس بزرگ شيخ آقا بزرگ تهرانى اين دو اجازه را براى دو نفر تلقّى كرده است كه نادرست است. و نيز بنگريد به ص٣٢٥. (٣٣٨ـ٢٣٧) پس از يادكرد شاگردان مؤلف محقق از وفات و آرامگاه سيد ياد كرده و تأكيد كرده است كه وى در شب جمعه بيست وسوم شوال ١١١٢ زندگى را بدرود گفته است و تاريخ هاى ديگر كه در برخى از منابع معاصر آمده است اشتباه است (٣٤٢ـ٣٣٩) در بخش بعدى مؤلف از نياكان سيد سخن گفته است (٣٥٤ـ٣٤١) و آنگاه از اولاد سيد. در بخش اولاد سيد نعمت الله. مؤلف به تفصيل از شرح حال, استادان و شاگردان و آثار و فرزندان سيد نورالدين سخن گفته است كه از محققان, اديبان, مؤلفان بزرگ است, و از جمله آثار سودمند اوست: فروق اللغات (٤٢٢ـ ٣٥٨) و در پايان اين بحث به برخى از اشتباهات راه يافته در آثار مؤلفان معاصر تنبه داده است. مؤلف محقق با آنچه ياد شد به پايان كتاب نزديك شده است, و در صفحات پايانى عنوانى گشوده است بدين سان, (فوايد گوناگون) و در ذيل آن به نكات سودمند تاريخى, شرح حالنگارى, اجتماعى و ادبى پرداخته است, از جمله اينكه (در خانه خدا پاسبانانى مخالف تازيانه به دست مزاحم حاجيان و زوّار و مانع انجام فرائض و مستحبّات مى شدند و آنان را به قطع عبادت و ترك مسجد وامى داشتند و در حالى كه سيد مشغول نماز بود به طرف او رفته و مزاحم وى گرديدند, پس سيد در آن حال اين آيه را خواند (أرأيت الّذى ينهى, عبداً اذا صلّى) پس او را به حال خود گذاشته و دور شدند (٤٢٦)
آيا اكنون در آن ديار جز اين بر زائران مى رود, گويا آسمان هماره و همه جا يك رنگ است و (الناس, ناس و الزمان, زمان). مؤلف در پايان كتاب برخى از منابع كتابش را معرفى كرده است. كتاب (نابغه فقه و حديث) كتابى است سودمند و خواندنى. محمّد على مهدوى راد غنائم الأيام فى مسائل الحلال و الحرام. ميرزا ابوالقاسم قمى, تحقيق: مركز تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى, واحد مشهد. ٣ج (٥٨٤ص « ٦٣١ص « ٥٦٧ص), قم, انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, ١٤١٧ق.
فقه استدلالى شيعه مهمترين دستاورد هزار ساله فقها است. تاريخ فقه در مكتب تشيع تاريخ افتخارات علمى علماى راستين اسلام است. علوم عقلى ـ چون منطق, كلام, فلسفه, عرفان نظرى, و نيز رياضيات و نجوم ـ هميشه در حوزه هاى علمى با فراز و نشيب و اقبال و ادبار مواجه بوده اند, اما علمى كه هرگز از اقبال بر آن كاسته نشد فقه مى باشد. در هر دوره و برهه اى توجه به فقه اصلى ترين وظيفه حوزويان بشمار رفته است. اكنون نيز از ابتدايى ترين مسئوليت هاى عالمان دينى پاسخگويى به نيازهاى فقهى مردم مى باشد ـ و هيچگاه از يك طلبه اين عذر پذيرفته نيست كه در برابر يك مسأله فقهى ـ با اين بهانه كه من متخصص فلسفه يا تاريخ يا… هستم ـ اظهار بى اطلاعى نمايد.
به هر حال در فقه استدلالى توجه به آراء و نظرات فقهاى گذشته جايگاه ويژه و مهمى دارد. مرحوم آيت الله العظمى بروجردى مى فرموده است: (فقه تنها با فكر و تأمل زياد درست نمى شود, بلكه تتبّع و تفحص در كتابها نيز ضرورت دارد). گرچه نظرات فقهاى گذشته براى هيچ فقيه ديگرى حجت نمى باشند, اما اهميت و ضرورت رجوع به آنها نيز بر كسى كه با مقدمات فقه آشنا باشد پوشيده نيست. زيرا توجه به فهم فقهاى گذشته از منابع اصلى فقه به صحت و سلامت استنباط ما كمك مى كند, و بلكه استنباط فقهى بدون آن غير ممكن است (و اين غير از مسأله تاريخ فقه مى باشد.) به همين جهت احياء متون قديم فقه ضرورت خود را نمايان مى سازد.
كتاب (غنائم الأيام فى مسائل الحلال و الحرام) يكى از كتابهاى مهم فقه استدلالى است, كه توسط ميرزاى قمى نگاشته شده است. تبحّر و تخصّص ميرزاى قمى بيشتر در فقه است گرچه كتاب (قوانين الأصول) او زياد مورد توجه واقع شده است, برعكس صاحب رياض المسائل كه بيشتر در اصول تبحّر داشته اما كتاب فقهى او رياض المسائل بيشتر از كتابهاى اصولى اش مورد استفاده است.
ميرزاى قمى گرچه به قمى بودن اشتهار دارد و معروف آن است كه اهل گيلان بوده است, اما با توجه به آنكه ابتداى تحصيل او در شهرستان خوانسار بوده است, و بسيار بعيد مى نمايد كه شخصى از گيلان حركت كند و از تهران و قم گذشته و براى تحصيل به خوانسار برود, به اين جهت مرحوم آيت الله حاج آقا حسين علوى خوانسارى مى فرمود: (وى اهل روستاهاى فريدن بوده است, و جيلان نام يكى از آن روستاها است). گرچه در مقدمه اين تحقيق آمده است كه: (پدر وى اهل رشت بوده و در جابلاق اطراف بروجرد ساكن شده است, و ميرزاى قمى در جابلاق متولد شده به اين جهت به خوانسار رفته است) (ر.ك: ج١, ص٣٨)
ميرزاى قمى چند كتاب فقهى نوشته كه مهمترين آنها (غنائم الأيام) است, هرچند جامع الشتات او بر اثر فروعات زياد بيشتر مورد توجه واقع شده است. برخى از كتابهاى فقهى مثل (العروة الوثقى) به كثرت فروع فقهى اشتهار دارند, و برخى ديگر مثل (جواهر الكلام) به بيان ادله, و برخى مثل (مفتاح الكرامه) به نقل اقوال شهرت دارند ولى كتاب (غنائم الأيام) جامع هرسه ويژگى بوده, و در عين اختصار به نقل اقوال و استدلالهاى آن و نيز بيان فروع دقيق فقهى نيز پرداخته است. عبارتهاى اين كتاب در نهايت اختصار و ايجاز ـ همانند ارشاد الاذهان علامه حلى ـ مى باشد.
ميرزاى قمى در اين كتاب ترتيب معروف فقه را رعايت ننموده و خود در واقع طرح ديگرى از ترتيب ابواب فقهى ارائه كرده است. مثلاً اكثر كتابهاى فقهى با بحث از (آب ها) شروع مى شوند, اما شروع اين كتاب با بحث از عبادات بوده و به اين جهت اولين بحث آن (تعريف عبادت, مشروعيت عبادات صبى, علامتهاى بلوغ) مى باشد. پس از آن در كتاب الطهارة, ابتدا به بحث از وضو پرداخته و پس از بيان احكام غسل و تيمم و نجاسات مبحث آب ها را عنوان كرده است. بحث از احكام محتضر و غسل و كفن و نماز ميت را در پايان كتاب الصلاة قرار داده است, با اينكه معمولاً فقها اين مباحث را در كتاب الطهارة عنوان مى كنند.
اين تصحيح براساس دو نسخه خطى و نيز يك نسخه چاپ سنگى كتاب, در مركز تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات اسلامى شاخه مشهد انجام شده است. همه اقوال و آيات و روايات مورد اشاره در متن در پاورقيها به منابع اصلى آنها ارجاع داده شده است. روايات در عين استناد به كتب اربعه و منابع اصلى به وسائل الشيعه نيز ارجاع داده شده اند تا فايده آن تكميل و بيشتر گردد. مشكل بودن عبارتهاى اين كتاب و عبارتهاى رمزى و كنايه اى و كثرت اقوال در آن بر زحمات تصحيح و تحقيق آن افزوده است. همچنانكه مقدمه سودمند آن بسيار مفيد است. گرچه منابع آنچه در مقدمه آمده است معلوم نيست و هيچ آدرس ندارد.
جلد اول اين تصحيح به كتاب الطهارة اختصاص دارد.
جلد دوم آن از ابتداى كتاب الصلاة تا پايان بحث سجود است.
و جلد سوم آن از بحث قنوت تا آخر لواحق مبحث جنائز است.
ضمناً در ج٣, ص٥٦٢ حديث اينگونه نقل شده است: (لعن الله زَوارات القبور) در حاليكه اين غلط است و صحيح آن چنين است: (إن رسول الله صلى الله عليه و آله لعن زوارات القبور) همچنانكه در سنن ترمذى ج٢, ص٢٥٩ آمده است.
اميد است هرچه زودتر اين تصحيح تكميل و در اختيار محققان قرار گيرد. احمد عابدى تعليقة على شرح المنظومة السبزوارى (قسم المنطق). ميرزا مهدى آشتيانى, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, چاپ سوم, ١٣٧٦ش, ٣٧٦ص, وزيرى.
با بنيان حكمت متعاليه بدست صدرالدين شيرازى (ملاصدرا) در قرن دهم, اكثر فلسفه آموختگان پيرو افكار و انديشه هاى وى بوده و به واسطه سيطره و صلابت افكار ملاصدرا در طول چهار قرن گذشته به غير موارد نادرى, مطالب فلسفى در حواشى بر آثار و تأليفات ملاصدرا تحرير شده است.
نوشته هايى چون شرح المنظومه, بدايع الحكم و اساس التوحيد از جمله آثار و تأليفاتى است كه به مبناى اصول فلسفى مكتب صدرالمتألهين مستقلاً به رشته تحرير درآمده اند. در اين ميان شرح المنظومه حاجى سبزوارى به خاطر اينكه مطالب فلسفى را به شكل آسانى تقرير نموده, مورد توجه مدرسان و محققان فلسفه اسلامى قرار داشته و از زمان حيات مرحوم حاجى به عنوان كتاب درسى مطرح شده و شروح و حواشى چندى بر آن نگاشته شده است.
تعليقه حكيم ميرزا مهدى آشتيانى بر شرح المنظومه به لحاظ اينكه ظرايف عرفانى را با استدلالات برهانى توأم ساخته و ذيل هر عنوان فلسفى به كاوش از سابقه مباحث و طرح اقول مختلف پرداخته است, از جايگاه و ارزش ويژه اى برخوردار مى باشد.
مرحوم ميرزا مهدى آشتيانى در ١٣٠٦ قمرى در تهران متولد شده و در علوم فلسفى و عرفانى از شاگردان ميرزا حسن كرمانشاهى و مير سيد شيرازى بوده و خود ساليانى به تدريس كتابهاى فلسفى نظير شفا, اسفار و شرح المنظومه پرداخته است.
كتاب حاضر تعليقات آشتيانى بر قسمت منطق شرح منظومه بوده و در سال ١٣٧١ قمرى تحرير شده است. محشى در جاى جاى مطالب منطقى از مباحث عرفانى غافل نبوده و به پيروى از سبك صدرالمتالهين عرفان و برهان را توام با هم به بحث گذاشته است.
تعليقه شرح المنظومه (منطق) در سال ١٣٦٠ شمسى توسط مركز انتشارات دفتر تبليغات تجديد چاپ شده بود و چاپ حاضر (سوم) از روى همان چاپ به شكل افست منتشر مى شود. شايان ذكر است كه تعليقه بخش حكمت نيز توسط انتشارات دانشگاه تهران (موسسه مك گيل) در سالهاى ١٣٥٢ـ١٣٦٦ و ١٣٧٢ شمسى منتشر شده و حاوى تحقيقات عميقى در انديشه هاى فلسفى شرق مى باشد.
كتاب حاضر كه به دوستداران حكمت و عرفان عرضه شده, در جهت روشنگرى افكار فلاسفه مسلمان از متون اصلى بشمار مى رود. على عطائى مرآت الأكوان (تحرير شرح هدايه ملاصدرا شيرازى) تصحيح و تحقيق عبدالله نورانى: دفتر نشر ميراث مكتوب, تهران, ١٣٧٥ش. ٦٧٨ص, وزيرى.
حكمت يا فلسفه از جمله معارف ارزشمندى است كه در بين ساير علوم از جايگاه و منزلت خاصى برخوردار بوده و در طول قرون و اعصار متمادى مورد توجه و اهتمام انديشمندان اسلامى قرار داشته و در راستاى بسط و گسترش تفكر عقلانى و تحقيق و بررسى در مسائل مهم و غامض فلسفى, آثار گرانقدر فراوانى به رشته تحرير درآمده كه كتاب حاضر يكى از هزاران است.
(هداية الحكمة) معروف به (هدايه اثيريه) تأليف حكيم كامل و نحرير فاضل, اثيرالدين مفضّل بن عمر ابهرى, متوفاى (٦٦١ يا ٦٦٣ق) است. نامبرده علاوه بر آن آثار ديگرى نيز دارد كه عبارتند از: ١. ايساغوجى ٢. الزبدة ٣. الكشف ٤. تنزيل الافكار فى تعديل الاسرار ٥. نكت فى علم الجدل ٦. حواشى بر شرح ملخص كاتبى.
ايشان در شكل چهارم از اشكال چهارگانه قياس, سه ضرب بر پنج ضرب ارسطو افزوده و منطقيين پس از وى, ضروب منتجّه شكل چهارم را هشت ضرب نموده اند. و همچنين ايشان براى (سالبه جزئيه) در برخى صور, عكس منطقى ثابت كرده است. و اما كتاب (هدايه اثيريه) داراى سه بخش: منطقيات, طبيعيات و الهيات است و اكثريت شارحين, بر بخش طبيعيات و الهيات اين كتاب شرح نوشته اند.
از اينكه اين اثر در طول ساليان زياد مورد توجه و عنايت فيلسوفان اسلامى بوده و شروح و تعليقات فراوانى بر آن نگاشته شده, از ارزش و اهميت آن حكايت دارد. از جمله شروح و تعليقات, مى توان به شرح قاضى مير حسين ميبدى, حواشى سيد مير فخرالدين سماكى و شرح صدرالمتألهين شيرازى اشاره نموده كه از اين ميان شرح صدرالمتألهين از معروفيت شايانى بين خواص برخوردار است. در واقع شرح ايشان, شرحى است كه به روش فلسفه مشاء نوشته شده است. ايشان آثار و تأليفات بس ارزنده اى از خود به يادگار گذاشته است كه شاخص ترين آن, همان اسفار اربعه يا حكمت متعاليه مى باشد كه در آن ديدگاهها و افكار و آراء نهايى خود را در مسائل مختلف فلسفى منعكس ساخته است. بى شك ايشان را مى توان بنيانگذار مكتب نوينى در فلسفه بنام حكمت صدرايى در دوره اخير دانست. وى مسائل برهانى را با چاشنى لطايف عرفانى و نيز علم كلام را با فلسفه به هر دو مشرب مشائى و اشراقى, و حكمت يونانى را با حكمت ايمانى درهم ريخته و به هم آميخته و از اين ميان معجونى گوارا و بديع آفريده كه نظام فلسفه متعاليه او را تشكيل مى دهد. صدرالمتألهين با آنكه در (اسفار) و (شواهد) عقايد و افكار نمائى خود را ابراز داشته ولى در (شرح هدايه) به طريق مؤلف, مسائل را عنوان ساخته و در مسأله (حركت) در چهار مقوله, قائل به حركت شده و مطابق كلمات مشائى, حركت در مقوله جوهر را نفى نموده است. و در اين كتاب به تحقيق در مباحثى پرداخته كه بدون حركت جوهرى, تحقيق ناتمام خواهد بود. در مسأله معاد, به طريق متاخرين مانند (ميرداماد), (دوانى) و ابن سينا بحث كرده و در امر پيدايش نفس و روح از طريق خود سخن به ميان نياورد, ولى در خلال همان مباحث به (اسفار) و ديگر آثار خود اشاره نموده است.
با تأمل در افكار و سخنان او در (شرح هدايه) مى توان چنين استنباط كرد كه ايشان در صدد بيان طريق و عقيده خود نبوده و در نظر داشته كه مانند همه شارحان محقق, عقايد و مقاصد مؤلف را حتى المقدور تشريح نمايد.
و اما كتاب حاضر (مرآت الأكوان) اثر ارزنده دانشمند فاضل, مرحوم سيد احمد حسينى اردكانى و متوفاى ١٢٤٢ق است. ايشان آثار گوناگونى پيرامون موضوعات مختلف تأليف نموده است كه نوعاً ترجمه منابع و مآخذ مهم اسلامى است. از قبيل ترجمه (بحارالانوار), ترجمه (اكمال الدين) ترجمه (مبداء و معاد) ترجمه (محبوب القلوب) ترجمه (جامع السعادات).
اين اثر گرانسگ كه با سعى و تلاش فراوان مصحح محترم جناب آقاى عبدالله نورانى براى اولين بار زير نظر دفتر نشر (ميراث مكتوب) وابسته به معاونت امور فرهنگى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى در ٦٧٨ صفحه به زيور چاپ آراسته شده, در حقيقت شرحى است به زبان فارسى بر (هدايه اثيريه) همانند شرح صدرالمتألهين شيرازى. و بلكه مى توان چنين اذعان نمود كه در واقع اين كتاب تحرير شرح هدايه ملاصدرا است. شايان ذكر است كه مصحح محترم به منظور تكميل مباحث كتاب, برگزيده اى از ترجمه الهيات (مبدأ و معاد) را كه به قلم مؤلف نوشته شده, در خاتمه آن آورده است. تصحيح اين كتاب براساس ٢نسخه خطى انجام گرفته است: ١. نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, شماره ١٩٦٧. ٢. نسخه كتابخانه ملى, شماره ٢٢٢٣.
در تنظيم (مرآت الأكوان) نسخه كتابخانه مجلس شوراى اسلامى, اصل قرار گرفته و از نسخه كتابخانه ملى, به عنوان نسخه بدل استفاده شده و مطالب آن در داخل كروشه در متن كتاب آورده شده است.
پيشگفتار ٧٧ صفحه اى كتاب را, مصحح محترم به بحث از اين امور اختصاص داده است:
١. شرح حال و معرفى آثار مؤلف
٢. منتخباتى از رساله (سه اصل) ملاصدرا
٣. دستورالعمل اخلاقى ملاصدرا
٤. ملاصدرا و شرح هدايه او
٥. پيوند ميان ملاصدرا و ميرداماد
٦. روش تصحيح كتاب و معرفى نسخه هايى كه مورد استفاده قرار گرفته است.
و اما نويسنده محترم, پايه و اساس كتاب خويش را بر يك مقدمه و خاتمه و دو فن طرح ريزى نموده است. ايشان در مقدمه كتاب به تعريف حكمت و تقسيمات آن پرداخته و معتقد است كه هيچ يك از علوم بر ديگرى برترى ندارد بلكه هريك به وجهى از ديگرى اشرف است و حكيم را كسى مى داند كه علم را با عمل جمع نموده باشد. و اما در خاتمه پيرامون خواص انسان و اوصاف نفس انسانى و مجامع اخلاق و نيز درباره منازل انسان برحسب قواى نفسانى و بيان چگونگى ارتقاء مدركات از منازل ادنى به منزل اعلى, بحث و گفتگو نموده است. و اما فن اوّل را به طبيعيات اختصاص داده و مباحث آن را در سه قسم تنظيم كرده است و هر قسمى داراى چندين مقاله بوده و هر مقاله خود مشتمل بر چندين فصل جداگانه است. و فن دوم را به بحث از الهيات اختصاص داده است. اين فن شامل دو مقاله بوده و هر مقاله داراى چندين فصل عليحده است.
مباحث طرح شده در كتاب بطور اجمال به قرار زير است: جزء لايتجزى, اثبات هيولى, حركت و سكون, زمان و مكان, تناهى ابعاد, شكل طبيعى, احوال مربوط به فلكيات, بسايط عنصريه, حقيقت مزاج, احوال مربوط به جوّ, معدن, نبات, حيوان و انسان, ملكات و مقامات انسان, اثبات وجود واجب تعالى و وحدانيت او, صفات مربوط به واجب تعالى.
روش مؤلف در طرح مباحث كتاب به اين صورت است كه در آغاز اصل مسأله را با قلمى شيوا و بيانى رسا عنوان مى كند, آنگاه اقوال صاحب نظران نامى را از كتابهاى متعدد پيرامون مسأله مورد نظر بيان مى كند و در ادامه سخن, به نقل و بررسى ادله و براهين پرداخته و برخى از آنها را مورد مناقشه قرار داده و برخى را مى پذيرد. به عنوان نمونه در بحث حركت جوهرى, در ابتدا مفهوم و معناى اين اصطلاح را توضيح داده و آنگاه بطور اجمال به بيان ديدگاههاى مختلف فلاسفه در اين زمينه اشاره مى كند و سپس خلاصه اى از دليل ابن سينا را بر امتناع ذكر مى كند و بعداً پاسخى را كه جناب صدرالمتألهين از استدلال ابن سينا داده, مى آورد و در پايان حاصل و نتيجه اين بحث را يادآور مى شود. و يا در بحث (حدوث نفس), در آغاز اقوال پيرامون اين مسأله را عنوان مى كند و آنگاه احتجاجات قائلين به قدم نفس را متعرض شده و از آنها پاسخ مى دهد و در ادامه بحث ادله قائلين به حدوث نفس را يكى پس از ديگرى طرح مى كند و اشكالاتى كه بر آنها گرفته شده و پاسخهايى كه از اين اشكال داده شده را مى آورد و همچنين دليلى را كه ابوالبركات بر حدوث نفس به آن استدلال كرده يادآور مى شود و آنگاه مى گويد: جناب صدرالمتألهين به دو وجه اين دليل را ضعيف شمرده و خود ايشان در كتاب (مبداء و معاد) همين دليل را به صورت ديگرى تقرير نموده است و در پايان مى افزايد: بر همين تقرير ملاصدرا دو ايراد وارد است آنگاه ايرادهاى خود را متذكر مى شود.
هرگاه آدمى با ديده انصاف در اين كتاب نظر كند, بى ترديد به آشنايى و تسلط كامل مؤلف به ديدگاهها و آراء و افكار فلاسفه بزرگ اذعان خواهد كرد. و از آن جايى كه ملاصدرا در شرح خود, غالباً به ديدگاههاى خود معترض نشده, جناب مؤلف نكته نظرهاى ايشان را از آثار ديگر ايشان در اين كتاب آورده است و اين امر بر ارزش و اهميت اين كتاب افزوده است. و چون اين كتاب به زبان فارسى تأليف شده است, امكان استفاده از آن را براى بيشتر دوستداران علم فلسفه, فراهم آورده است.
و اما در تصحيح اين كتاب نكته هاى سودمندى وجود دارد كه به برخى اشاره مى شود:
١. استفاده از نسخه بدل و قرار دادن جملات اضافى آن در داخل كروشه در متن كتاب.
٢. وجود پنج فهرست در خاتمه كتاب.
٣. اعراب گذارى آيات و روايات و عبارات عربى.
٤. آوردن برگزيده اى از سخنان ارزنده صدرالمتألهين از رساله (سه اصل) در پيشگفتار مصحح
٥. آوردن شرح حال مؤلف به قلم خود ايشان.
٦. ذكر منابع و مآخذ نقل شده, در پاورقى.
ولى در عين حال, برخى نواقص نيز در اين چاپ به نظر مى رسد كه يادآور مى شويم:
١. اگرچه بناى مصحح محترم بر اين بوده كه مآخذ منقولات را ذكر كند ولى موارد فراوانى در كتاب وجود دارد كه منابع آنها ذكر نشده است. به عنوان نمونه مى توان به صفحات ذيل اشاره كرد: ١١٢, ١١٦, ١٢٣, ١٣١, ١٣٣, ١٣٩, ١٤٦, ١٨٧ و….
٢. مآخذ برخى روايات ذكر نشده است. ص٥١٢, ٥٢٠, ٥٦٠, ٥٨٣, ٥٨٩.
٣. ترجمه آيات و روايات نوشته نشده است.
٤. شايسته است كه اسامى سوره هاى قرآن به همراه شماره آيات, در پاورقى نوشته شود و نه در متن كتاب.
٥. هرگاه از يك كتابى بيش از يك صفحه, عبارت نقل مى شود لازم نيست اينگونه نوشته شود: (صص١٢٥ـ١٢٠) بلكه يك علامت اختصارى كافى است. (ص١٢٥ـ١٢٠).
علاوه بر اينكه در اين كتاب به هر دو صورت نوشته شده است. به عنوان نمونه در پاورقى ص٤٧١ آمده است: (١. صدرالدين شيرازى, الاسفار, ج٨, صص١٣٣ـ١٣٧.) و در پاورقى ص٤٧٥ آمده است: (١. صدرالدين شيرازى, شرح الهداية الأثيريه, ص٢٠٥ـ٢٠٩.)
٦. نام كتاب چون عربى است بايد بصورت: (مرآة الاكوان) نوشته شود, در حاليكه روى جلد و عطف كتاب (مرات الاكوان) چاپ شده است.
به هرحال توفيق روزافزون مصحح محترم و مسئولين محترم نشر (ميراث مكتوب) را در جهت ارائه چنين خدمات ارزنده اى, از خداوند متعال خواستاريم. سيد مرتضى سيفى خطبه هاى جمعه سال٦٠, هاشمى رفسنجانى, زير نظر محسن هاشمى.(جلد اوّل, , دفتر نشر معارف, تهران), ص٦١٨, وزيرى.
گذشته چراغ راه آينده است, حوادث امروز درس زندگى براى فرداست. اگر تاريخ آن گونه كه اتفاق مى افتد, نوشته مى شد, ميزان اشتباه و بيراهه روى در آينده بسيار كمتر از آن خواهد بود كه به وارونه نويسى تاريخ بيانجامد. رنج بزرگ مورّخان همواره در بازشناسى بودها از نبودهاست. اگر پديده ها در زمان وقوع و يا دست كم با فاصله زمانيِ كم نوشته شود, ذائقه سياست و آفت توجيه باقى مى ماند. متأسفانه اين امر در تاريخ كمتر اتّفاق مى افتد و گزارش حوادث, همواره جهت پيدا مى كند و اگر تحريف هم پيش نيايد, گزينش در گزارش بسى عادى است.
يكى از پديده هاى خوب انقلاب اسلامى ايران برپايى نمازهاى جمعه است. اين پديده افزون بر كارآيى روزمره در تفسير حوادث و جهت دهى افكار عمومى نقش مؤثر در ثبت وقايع و پيشگيرى از فراموشى و يا توجيه دارد. حوادث روزانه غالباً در نمازهاى جمعه و بويژه نماز جمعه تهران مطرح شده و مى شود. زمان وقوع حادثه تا گزارش آن در نماز جمعه در طولانى ترين فرضِ ممكن, كمتر از يك هفته است و در اين مدّت كوتاه اخبار سياسى و ضرورتهاى مديريتى چندان ميدان فعاليّت نمى يابند تا بيان حوادث را از واقعيّت خود خيلى دور كنند. از اين رو خطبه هاى نماز جمعه از زاويه تاريخ نگارى مى توانند از جمله منابع مهمّ و دست اوّل تحليل و نقد و بررسى عملكرد انقلاب اسلامى ايران براى امروز و فردا باشند. خطبه هاى ايراد شده توسط مديران اجرايى و رهبران درجه اوّل انقلاب با توجّه به اينكه خود از پديدآورندگان حوادث هستند و در متن امور قرار دارند, از ديد مورّخ ارزش اسنادى بالايى دارند و مى توانند بيانگر بى واسطه عملكرد مديران و رهبران انقلاب باشند.
خوشبختانه همّتى بايسته در راستاى تدوين و نشر خطبه ها از سوى خطيبان با همكارى سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى ايران آغاز شده است. از جمله اين كارها خطبه هاى آقاى هاشمى رفسنجانى است كه خطبه هاى مربوط به سال ٦٠ در يك مجلد و با نظارت آقاى محسن هاشمى نشر يافته است.
سال شصت از ساليان پرحادثه و بحرانى در تاريخ انقلاب اسلامى ايران است. اين مقطع تاريخى با توجّه به درگيرى چند جريان فكرى مدّعى سهم در انقلاب, در آينده بسيار مورد توجّه و نقد و تحليل مورّخان قرار خواهد گرفت. بهر مقدار كه اَسناد درباره اين مقطع تاريخى بيشتر باشد, تحليل گران آينده راحت تر به واقع پديده ها پى خواهند برد و خطبه هاى آقاى هاشمى مى تواند مستندات خوبى در تفسير و تحليل ديدگاه حاكم در مقطع زمانى مزبور باشد. گزارش اوج درگيريهاى خيابانى با محاربان و مخالفان, ترورها و شهادتهاى گسترده در سطح رهبرى و مردم, سه بار تغيير و تحوّل در بالاترين مقام اجرايى كشور (رياست جمهورى) در يك سال, بر سر كار آمدن چهار كابينه در مدّت مزبور, تحوّل گسترده در قوه قضائيه و مقنّنه در پى ترورهاى فراوان, تغيير روند جنگ عراق عليه ايران, متلاشى شدن منسجمترين تشكّل مخالف نظام جمهورى اسلامى ايران, پيدايش مقوله اى جديد در نهاد قانونگذارى كشور تحت عنوان (مصلحت نظام), چرخش جدّى و روشن در روند درگيرى اعراب و اسرائيل با ارائه طرح صلح فهد و ده ها حادثه كوچك و بزرگ, موضوعاتى است كه موجب اهميّت سال ٦٠ در تاريخ انقلاب اسلامى ايران است. هاشمى در خطبه هاى خود به همه اين موضوعات پرداخته و تجزيه و تحليل خود و ديدگاه نظام را درباره آنها بيان كرده است. خطبه هاى هاشمى افزون بر سودمندى آن براى مورّخان مى تواند ابزارى براى آگاهى از مقدار موقعيّت انقلاب اسلامى ايران در رسيدن به اهداف خود باشد, زيرا هاشمى در بسيارى از خطبه ها ايده ها و آرزوهاى نظام را تبيين كرده است; به عنوان نمونه در خطبه آخرين جمعه آبان سال ٦٠ مى گويد:
(… چيزى كه ما تعقيب مى كنيم ايجاد حالت اعتماد در مملكتمان است. در اينجا بايد هر كسى مطمئن باشد, كاسب و متخصصين در جاى خودشان اعتماد داشته باشند. حتى كسانى كه پول دارند و مى خواهند به كار گيرند مطمئن باشند. مستضعف به آينده خودش و آن كه داعيه سياسى دارد در مملكت خودشان راحت باشند. خلاصه حدود و حقوق همه معيّن شود و تا به اين نقطه نرسيم نمى توانيم يك كشور جا افتاده داشته باشيم. اين را بدانيد, براى اين مقصود, ما هم بايد دوستان را كنترل كنيم و هم جلوى توطئه هاى دشمن را بگيريم)
قطعاتى از اين دست در خطبه هاى هاشمى به وفور ديده مى شود و براى ناظر و تحليل گر حوادث دستمايه خوبى است تا با نگرش بر شرايط موجود مقدار توفيق انقلاب اسلامى را بسنجد.
نشر خطبه هاى نماز جمعه در زير عنوان اسناد انقلاب اسلامى ايران كارى بسيار مطلوب و قابل تقدير است و نكاتى كه در ذيل بدان اشاره مى شود به هيچ عنوان از ارزش اصل كار نمى كاهد بلكه تذكارهايى است در جهت رفع نواقص.
١. مهمترين كمبود در بخش پى نوشته ها ديده مى شود. پى نوشته ها براى افرادى كه از نزديك شاهد جريانات مزبور بودند و با كوچكترين اشاره حوادث يادآورى مى گردد, مكفى است, امّا با اين فرض كه خوانندگان آينده كتاب ـ كه مخاطبان اصلى آن هستند ـ ذهنيّتى از حوادث مزبور ندارند, تا چه حدّ اشاره هاى پانوشت مى تواند راهگشا باشد؟
به عنوان نمونه در پى نوشت شماره پنج خطبه ١٣/٦/٦٠ مى خوانيم (هيئتهاى مؤتلفه اسلامى گروهى از جوانان و روحانيون متديّنى بودند… و عده زيادى از اعضاى آن دستگير و محاكمه شدند) آيا خواننده نسل بعد از خود نخواهد پرسيد, اين جوانان و روحانيون متديّن چه كسى بودند؟ نامشان چه بود؟ در كجا بودند؟ كداميك از آنان دستگير شد و چه حكمى در حق آنان صادر شد؟
نمونه ديگر پى نوشتهاى مربوط به گروه فرقان است اين گروه با توجه به آثار مخرب آن در محروم كردن انقلاب از فكر بسيارى از صاحب نظران, يكى از موضوعات مبهم و قابل مطالعه براى آيندگان است در پى نوشتهاى اين كتاب اطلاعات بسيار جزيى (ص٢٦و٢٧) درباره آن ديده مى شود كه به هيچ وجه مكفى نيست. اين قبيل كمبودها در پى نوشت كم نيست و حتى در مواردى به رغم نياز به پى نوشت هيچ اشاره اى به موضوع مطروحه در خطبه نشده است; از قبيل: جريان سرلشكر معدوم (ص٨٢), حجةالاسلام بهشتى (٨٧), داستان ما در طرق الاسلام(١٦٨) و نظاير آن.
٢. فقدان فهرستهاى لازم از قبيل فهرست اعلام, كتب, امكنه, آيات و روايات و… ,در اين قبيل كتب كه جنبه مرجعى پيدا خواهند كرد و بايد امكانات لازم براى سهولت در دسترسى به مطالب آن در نظر گرفته مى شد, چندان قابل قبول نيست.
٣. عدم ارائه منابع اخبار و روايات كه بيانگر سهل انگارى تهيه كنندگان است, نقص ديگر كتاب است; براى نمونه نك صفحات: ٦٧, ٧٨, ٣٤٠, ٣٤١, ٣٩٨, ٤٤٧, ٤٦٧, ٤٧٥, ٥١٤, ٥١٥, ٥١٨, ٥٣٩, ٥٧٦ و….
اميد است در مجلدات ديگر تهيه كنندگان تلاش بيشترى را مبذول فرمايند. على سر ولايتى هستى از نظر فلسفه و عرفان. سيد جلال الدين آشتيانى, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, چاپ سوم, ١٣٧٦ش, ٣٢٦ص, وزيرى.
سخن فلسفى در فرهنگ و تمدن اسلامى همواره هستى ـ خداشناسانه (onto - theological) بوده و بنيان اصلى انديشه هاى حكمى فيلسوفان مسلمان مبتنى بر اين فرض بوده كه هستى و نظام وجود تا آنجا به حق و اصيل است كه بنيادش بر موجودى متعالى و واجب الوجود استوار گردد. پيش از پيدايى مكتب صدرائى, قائلين به سبك استدلالى و پيروان نحله مشايى با اعتقاد به تباين ذاتى وجودات نتوانستند قرائنى برهانى از اصل قويم وحدت وجود يا همان اسطاقس پايه اى متافيزيك دينى ارائه دهند; شيخ اشراق و شارحان افكار وى نيز با تخطى از اصالت وجود و عرضه سيستم اصالت ماهوى به مرحله اى بعيد راه بردند. در قرن دهم صدرالدين شيرازى با الهام از آيات قرآنى و روايات منقول و با تأمل در اشكالهاى معرفتى نحله هاى فكرى پيش از خود, طرحى جامع و كامل از نظام مابعدالطبيعى دينى عرضه نمود كه در كنار حل مسأله وحدت وجود, مسائلى چون علم النفس فلسفى و الهيات عقلانى تازه اى را در خود جاى داده بود. اين مكتب فكرى در مقابل فلسفه مشاء و حكمت اشراق, به (حكمت متعاليه) نامبردار شده, در طول نزديك به چهار قرن انديشه حاكم در ميان فلسفه آموختگان و دوستداران علوم نظرى بشمار مى رود.
صدرالدين نيز مكتب فكرى خود را با طرح وجودشناسى آغاز نموده و بعد از مباحث برهانى در عوارض و تقسيمات وجود, به بحث از الهيات عقلانى و وجود واجب و كاوش از صفات و اسماى بارى تعالى مى پردازد.
كتاب حاضر كه به قلم يكى از شارحان و مدرسان برجسته حكمت صدرائى تحرير شده و اصول و امهات مباحث هستى ـ خداشناسانه را از منظر ملاصدرا و در مصاف با انديشه هاى مشايى و اشراقى به بحث گذاشته, جزو آثارى است كه براى علاقه مندان حكمت اسلامى و محققان فلسفه و عرفان به خاطر آسانى مطالب و تحقيق آنان از اهميت بسزايى برخوردار مى باشد.
استاد سيد جلال الدين آشتيانى در اين كتاب سعى نموده اند مبانى ذوقيه عرفانى را برهانى كرده و از مطالب عرفانيه مربوط به مباحث وجودشناسى كه با براهين عقلى توافق دارند, نقل نموده و مطابق سبك صدرالمتألهين هماهنگى عرفان و برهان و قرآن را مستدل سازند. بيست فصل كتاب در بر دارنده موضوعات ذيل مى باشند:
طرح ديدگاههاى متكلمين درباره وجود و اختلاف فلاسفه با آنان در مشترك معنوى دانستن مفهوم وجود و وحدت صرفه وجود كه از سوى عرفا مطرح شده است, مطالب فصل اول را تشكيل مى دهند. (ص٢٩ـ٢٣)
فصل دوم در بيان تعريف وجود بوده و مؤلف با استناد به سخن ابن سينا در شفا كه وجود قابليت تعريف حقيقى را ندارد و تعاريف آن تعريف لفظى است, به توضيح امورى چون اقسام تعريف, اول الاوائل بودن وجود در تصورات پرداخته و بر مبناى اصالت وجود به رفع اشكالات قاضى سعيد قمى كه معتقد به اشتراك لفظى وجود بوده, پرداخته است.(ص٤٤ـ٣٠)
كاوش از تقسيم وجود كلى به عينى و ذهنى و طرح سابقه اين بحث در ميان فلاسفه مسلمان فصل سوم را به خود اختصاص داده است. (ص٤٧ـ ٤٥)
فصل چهارم در بيان بساطت حقيقت وجود بوده و مؤلف بر مبناى انديشه هاى صدرالمتألهين به بيان عارى بودن حقيقت وجود از جنس و فصل پرداخته و در توضيح اين مسأله كه از مباحث مربوط به امور عامه فلسفى است, به آثار و تأليفات ملاصدرا و ديگر حكماى اسلامى استناد كرده است. طرح اشكالات آقا على مدرس به نظريات ملاصدرا در اين باب از ديگر مطالب اين فصل به شمار مى رود. (ص٧٠ـ ٤٨)
شمول حقيقت وجود بر موجودات و تفاوت آن با شمول ماهويه همراه با تأمل در اعرفيت وجود در فصل پنجم به بحث گذاشته شده اند. (ص٧٣ـ٧١)
تميز وجودات و توضيح انواع تمايزات بين موجودات در فصل ششم گفته شده و نظريات حكماى اشراقى و فلاسفه مشايى و عرفا در اين مساله طرح شده است. (ص٨٠ ـ ٧٤)
اصالت وجود از مسائل مهم فلسفه اسلامى بوده و روى اين مبنا عويصات زيادى در فلسفه حل مى شود; اين مسأله كه پيش از ملاصدرا مستقلاً طرح نشده بود, محذوراتى را براى انديشمندان و محققان پيش مى آورد و با برهانى شدن بدست ملاصدرا چهره فلسفه اسلامى را دگرگون كرد. استاد آشتيانى با طرح مورد نزاع و توضيح معناى اصالت در بحث حاضر به بيان دلايل اصالت وجود و رد اشكالات قائلين به اصالت ماهيت پرداخته و با ذكر پنج دليل به اثبات اصالت وجود دست يازديده است. اين مطالب در فصل هفتم مطرح شده اند. (ص٨١ ـ ١٢٨)
بيان ملاك تشخص در وجودات و منشأ اختلاف در ميان فلاسفه در فصل هشتم بررسى شده و مؤلف با طرح دلايل ديگرى بر اصالت وجود و كاوش از سخنان فلاسفه مشايى و ملاصدرا به دفع اشكال علامه سمنانى بر اصالت وجود پرداخته است. (ص١٢٩ـ١٦٦)
فصل نهم در بيان اشتراك معنوى وجود و ربط آن با مباحث عقلانى در الهيات دينى است كه استاد آشتيانى با طرح اقوال مشائين و اشراقيون و عرفا, به مطالبى چون ظهور و بروز اعيان ثابته و تجلى ماهيات امكانيه از ذات اقدس حق پرداخته و با استناد به روايات و آيات, بساطت صرفه واجب الوجود را مطرح كرده و در فصل دهم با عنوان كردن قول فهلويون مبنى بر تشكيك در مراتب, به اثبات برهانى نظريه تشكيك در مظاهر كه مختار عرفا و صدرالمتالهين است, پرداخته است. (ص١٩٧ـ١٦٧)
فصلهاى يازدهم, دوازدهم و سيزدهم از كتاب حاضر در مباحث الهيات عقلانى بوده و سخن از حقيقت وجود حق تعالى, مظاهر متجلى از حق و مراتب وجودى امكانات به ميان آورده و بر مبناى اصالت وجود به اثبات وحدت وجود رسيده است. مطالبى چون اقسام وحدت, انسان كامل, جهات خلقى و حقى, اعتبارات و مراتب سه گانه وجود و ماهيت در نظر فلاسفه و عرفا از مباحث اين فصلها هستند. (ص٢٤٢ـ ١٩٨)
فصل چهاردهم در بيان اشكالات اشراقيون بر اصالت وجود بوده و مؤلف با طرح اشكالات چهارگانه به دفاع از اصالت وجود پرداخته است. (ص٢٥٢ـ٢٤٣)
بيان اصالت وجود از طريق جعل و اقسام جعل در فصل پانزدهم بحث شده و براى اثبات آن دلايلى ذكر شده است. (ص٢٦٨ـ٢٥٣)
اثبات مبدأ وجود به طريقه حكماى الهى و مباحث مربوط به توحيد واجب تعالى به همراه اثبات غايت بودن حق تعالى و عينيت وجود واجب با ماهيت اش در فصلهاى شانزدهم تا نوزدهم بحث شده و در ذيل هر مطلبى برهان آن اقامه شده است. (ص٣١٣ـ٢٦٩)
صفات حق تعالى و اقسام مختلف آن اعم از جماليه و جلاليه و… در فصل بيستم كه پايان بخش كتاب است, بحث شده است. (ص٣١٤ـ٣٢٦)
هستى از نظر فلسفه و عرفان اولين بار حدود ٣٥ سال پيش چاپ شده و در سال ١٣٦٠ شمسى تجديد چاپ شده بود. در چاپ حاضر (سوم) علاوه بر ويرايش جديد به استخراج منابع و مآخذ پرداخته شده و توسط دفتر تبليغات به شكل زيبايى به زيور طبع آراسته شده است. مركز انتشارات دفتر تبليغات, آثار و تأليفات ديگرى از استاد آشتيانى در آستانه عرضه به اهل علم و دوستداران فلسفه و عرفان اسلامى قرار داده كه فهرست آنان به شرح ذيل است:
١. مشارق الدرارى (شرح تائيه ابن فارض)
٢. تمهيد القواعد, ابن تركه
٣. المظاهر الالهيه, ملاصدرا
٤. شرح فصوص الحكم, مؤيدالدين جندى
٥. رسائل فلسفى ملاصدرا
٦. منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران
٧. نقد تهافت الفلاسفه
٨. تفسير فاتحةالكتاب
٩. شرح حال و آراى فلسفى ملاصدرا
١٠. المبدأ و المعاد, ملاصدرا
١١. شرح بر زاد المسافر على اصغر حقدار علوم القرآن عند المفسّرين ٣ج, تدوين: مركز فرهنگ و معارف قرآن, قم, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى, وزيرى, ص٦٠٠« ٧١١«٦٠٠.
عالمان و قرآن پژوهان از ديرباز بحثهايى را درباره قرآن و ابعاد آن ـ بگونه مستقل و يا در ضمن آثار قرآنى ـ سامان داده اند كه به بحثهاى علوم قرآنى شهره است. علوم قرآنى را قرآن پژوهان, بحثهايى مى دانند درباره قرآن و متعلق به قرآن مانند بحث از نزول قرآن, جمع و كتابت آن, اعجاز قرآن, محكم و متشابه در قرآن و… (مباحث فى علوم القرآن/١٠ مناهل العرفان, ج١/٢٠, فى رحاب القرآن, ج٢/٨ و…) عالمان و مفسّران شيعه به اين بحثها بگونه مستقل كمتر پرداخته و بيشتر در مقدمه هاى تفاسير و يا در مناسبتهايى در ضمن مباحث تفسيرى اين بحثها را تنقيح كرده اند به پندار ما يكى از بهترين منابع پژوهش در علوم قرآنى منابع جنبى و يا غير مستقيم اين مباحث است, منابع مستقيم منابع علوم قرآنى است مانند البرهان, الأتقان, مناهل العرفان و… و منابع غير مستقيم تفسيرها و متونى از كتابهاى تاريخى, كلامى و حديثى مرتبط با اين بحثها و در اين ميان مهمترين آنها تفاسير است. اكنون محققان (مركز فرهنگ معارف قرآن) ـ كه به يمن تدوين و تنظيم يادداشتهاى تفسير محقق ارجمند حضرت هاشمى رفسنجانى بنياد نهاده شد, و اكنون مركزى است سختكوش و گرانسنگ در جهت خدمت به معارف قرآن ـ همت ورزيده اند و مباحث علوم قرآنى را از مقدمات تفاسير مهم فريقين استخراج كرده و با تصحيح و تحقيق و تدوين كارآمد عرضه كرده اند: بجز الميزان فى تفسير القرآن كه چون مقدمه اى گسترده در مباحث علوم قرآنى ندارد و مباحث علوم قرآنى آن ضمن تفسير آمده است, اين مباحث را از لابلاى مجلّدات آن تفسير ارجمند استخراج و عرضه كرده اند.
اين مجموعه در سه مجلد سامان يافته است, كه اكنون با نگاهى گذرا فصول مجموعه آن را مى شناسانيم:
مجلد اوّل پس از مقدمه اى درباره تاريخچه بحثهاى علوم قرآنى و چگونگى تدوين اين مجموعه با بحث از (نامهاى) قرآن آغاز شده است. مى دانيم كه عالمان علوم قرآنى از ديرباز درباره عناوينى كه در لسان آيات و روايات درباره قرآن آمده است مانند قرآن, كتاب, مبين, تبيان, شفاء و… يك داستان نبوده اند, برخى يكسر جز معدودى از آنها در وصف قرآن مى دانستند و برخى غالب آنها را نام كتاب الهى و… (ر.ك فرهنگ جهاد شماره ١/مقاله پژوهشى در واژه (قرآن))
در اين بخش آرا مفسران در اين زمينه گزارش شده است از طبرى تا وهبه زحيلى و مدرّسى. (٥٢ ـ ٢١) در بحث هاى بعد آرا مفسران درباره ويژگيهاى قرآن, جامعيت قرآن, مجاز در قرآن, حدوث قرآن, مقاصد سور و آيات قرآن, پيوند قرآن و عترت, نزول قرآن, اسرار نزول تدريجى قرآن اوّلين آيات نازله از قرآن, آخرين آيات نازله از قرآن, معناى آيه, معناى كلمه, حرف, حزب و حدود به تفصيل گزارش شده است. قرآن كريم براى هدايت انسان و پى نهادن جامعه الهى و برين در بيست وسه سال و در سرزمين مكه و مدينه نازل شد بدين سان از كهنترين روزگاران قرآن پژوهان و حتى مورّخان آيات قرآنى را به دو بخش مكى و مدنى تقسيم كرده اند و در اينكه معيار شناخت در اين تفكيك چيست فراوان بحث كرده اند. در بخشى از اين مجلد آرا مفسّران از كهنترين روزگاران (هود بن محكم م ح٢٨٠) تا علامه طباطبايى گزارش شده است (٣١٨ـ٣٠٣٠) نامهاى سوره هاى قرآنى توقيفى است يا اجتهادى, ريشه در نصوص دارد و ياد ر گذرگاه زمان و به اجتهاد عالمان نهاده شده است, آرا مفسران در اين زمينه در صفحات (٣٣٤ـ٣٢١) گزارش شده است. جمع قرآن, نقطه گذارى قرآن, تناسب سوره ها و آيات در قرآن و تحريف ناپذيرى قرآن از جمله بحثهاى پايانى اين مجلّد است كه آرا مفسران درباره آنها آمده است (٥٨٧ ـ ٣٣٥).
جلد دوم با بحث از قرائت آغاز مى شود و در ضمن فصول مختلف اين بحث از دانش قرائت و چگونگى آن وجوه اختلاف قرائتها, آثار اختلاف قرائتها, قاريان مشهور, بهترين قرائتها, معياردر قبول قرائتها, قرائتهاى شاذ و حكم آن, چگونگى جمع قرائتها و تواتر قراآت بحث شده است. (٧٣ـ١١)
سخن مشهورى است منقول از رسول الله(ص) كه: (نزل القرآن على سبعة احرف) (بنگريد به كتاب: الأحرف السبعه و منزلة القراءاتِ فيها, حسن ضياءالدين عتر كه بحثى است درازدامن در اين باره, و البته با نگاه اهل سنت و فقط با تكيه بر منابع آنها) چگونگى نزول قرآن بر هفت حرف بحثهاى بسيارى را برانگيخته است. مشكل آنگاه افزون شد كه در قرن سوم هجرى ابوبكر احمد بن موسى مشهور به ابن مجاهد كتاب (السبعه فى القراآت) را نگاشت و برخى پس از آن بر اين پندار رفتند كه (احرف سبعه) يعنى (قرائتهاى هفتگانه) و حال آنكه روشن است اين دو را به هيچ روى با هم پيوندى نيست. در بخشى از مجلد دوم آرا مفسران فريقين از كهنترين روزگاران تاكنون گزارش شده است (٢٤٠ـ١٢٧) آنگاه سخن از تلاوت است و فضيلت تلاوت و آداب تلاوت و كلام مفسّران در اين باره و پس از آن تنبه اى و اشاره اى به احاديث موضوع و مجعول درباره سوره ها و فضيلت و ثواب قرائت آنها (٢٩٢ـ٢٤١) فضيلت حفظ قرآن, حكم روى تافتن از قرائت و حفظ قرآن, دانش تجويد و چگونگى آن در صفحات بعدى اين جلد آمده است.
قرآن كتاب جاويدان الهى و آيات وحيانيِ مانندناپذير خداوند است. از آن روزگاران كه گلبانگ آيات الهى فراز آمد و همگان را به هماوردى خواند و در معبر تاريخ شكوهمند ايستاد تاكنون هرگز كسى توان هماوردى با آنرا نداشته است و پس از اين نيز نخواهد داشت. يكى از دلپذيرترين و ذوق انگيزترين بحثهاى علوم قرآن, (اعجاز قرآن) و مانندناپذيرى آن است در بخشى از اين مجلد از اعجاز سخن رفته است و از ابعاد آن و چگونگى معجز بودن آن و وجوه اعجاز و آرا مفسّران در اين باره به تفصيل گزارش شده است (٥٧٠ـ٣٨١) بحث از ناسخ و منسوخ و حدّ و حدود آن بحث بعدى است و با سخنى كوتاه درباره (بداء) اين مجلد پايان مى يابد.
جلد سوم با بحث بسيار مهم (محكم و متشابه) آغاز مى شود و با تبييين محكم و متشابه در